2yousef
خيال چه مرا فريب مي دهد . به هواي اشناي ديرين دري زدم و دشنه اي تا دسته در دلم .
2yousef
پس می زنم لحظه ها را تا برسم به بلندای ارامش بخش تو
2yousef
عهد بسته ام... تا چشمانت را دیدم دلم بلرزد!
2yousef
چه عجيب است كه شكاري چنين از قفسي در قفس است !!!!!!!!
2yousef
تو نشان از دل من مي داني ؟
2yousef
پرستوهاي مهاجر بعد از سفرر زمستان به خانه شان بر ميگردند .
2yousef
نسکافــــﮧ ها ، ما را از عشق شرقـــــﮯمان دور مـــﮯکنند !.... چــاﮯ دارچینــﮯ معروفت را دَم کنــــــ..
2yousef
كاش خودت بودي همان گوشه چشمي كه مرا با خود برد
2yousef
راستی دلم چه ش شده؟ این روزها فقط بامن اشک مبادله می کند دیگر دلم خیس خیس است
2yousef
هواگرفته بود کودکی اهسته گفت خداجون گریه نکن درست میشه
2yousef
یادمان باشد تاوان کارهایمان دامن عزیزانمان را هم میگیرد .... همچون ما که تاوان یک لحظه غفلت آدم و حوا را میدهیم.....
2yousef
بعضي وقتها حرفهاي نسنجيده اي روح ادم را چنان خراش مي دهند كه التيام ناپذير است .
2yousef
اسوده باش و اسوده زي فرزند دريا كه مرا دگر نخواهي ديد
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
14 سال و 2 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 35 دقيقه قبلحق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست