2yousef
دوست داشتن براي آنانكه دوست دارند يك كلمه يا حرف بي محتوا نيست
2yousef
ياد سهراب بخير,آن سپهري كه تا لحظه خاموشي گفت: تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم. آرزويم همه سرسبزي توست
2yousef
گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانيه هاي رد شده در تمام نگاه هايم مشهود است
2yousef
اسمان چه مي كشد از چشم تو
2yousef
واژه ها كم مي ايند براي اندوهم
2yousef
انسان چگونه موجودی است/گاه برای خود/گاه برای حق/گاه برای دیگران/گاه برای مظلوم و گاه برای ظالم گریه می کند.اشک از خود می پرسد پس اختیار من کجاست؟
2yousef
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی وجودم گذاشت ....، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!
2yousef
غربت خودم را احساس می كنم غربتی در این دنیای غریب . شكوه شكفتن در من پژمرده . هیجان صدا در من شكسته . بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده و اشك ها یكی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چكد
2yousef
نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .
2yousef
نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید.
2yousef
هی غریبهـ ! قیــآفت خیلی آشنـآست... من و تو قبلا جـآیی همدیگرو ندیدیم ؟ آهـ ـآن... یـ ـآدم اومد... یهـ روزآیی یهـ خاطره هـآیی بـآ هم دآشتیم...
2yousef
اخه اين چه شلواري بعضي مي پوشند .