2yousef
من چنان زخم خوده عشقم که انبوه نامه هایم بی جواب
2yousef
سوخته را دل بود از صبر دور / آتش سوزنده نباشد صبور / دل که به سوی رخ دلکش بود / هست چو مومی که بر آتش بود / ای که ز جانان کنی افسانهای / کم نتوان بود ز پروانهای
2yousef
هر صنمی را که نمک بیشتر / خسته دلان را دل ازو ریشتر
2yousef
دل چو رخ خوب تمنا کند / دیده به ناچار تماشا کند
2yousef
دیده که در وی نظر پاک نیست / سرمهٔ آن دیده به جز خاک نیست
2yousef
چون خطشان سرمه دهد در شراب / کیست کز آن باده نگردد خراب
2yousef
گر چه همه چشم و چراغ دلند / سوخته داند که چه داغ دلند
2yousef
نز هوس است این همه آشوب دل
2yousef
چون تو فغان از سر خاری کنی / به که جز از عشق شماری کنی
2yousef
مردن عاشق نه ز غمخواری است / کز پی جان غمزده به دلداری است
2yousef
گر همه بر دیده زند دوست تیر / منت بر دیده نه و در پذیر
2yousef
زنده دلان خوش ز غم دل شوند
2yousef
جان که نه عشقش بود آن بازی است / عشق نه بازی است که جان بازی است