2yousef
تنهاکه باشی گاهی آرزومی کنی یک نفرصدایت کند... حتی اشتباهی!!!
2yousef
سرخی چشم کبوتر اشک چشمان من است هرکجاعاشق بدیدی از رفیقان من است :گرخو دت عاشق شدی ازآتش دوزخ مترس من خودم عاشق شدم دوزخ گلستان من است
2yousef
برای چراغ های 'همسایه'' هم* نور* آرزو کن...!!!!! بی شک, حوالی ات روشن تر خواهد شد ...
2yousef
تو گوشه ي چشمت غم عالم ببرد/حيف باشد که تو باشي و مرا را غم ببرد
2yousef
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
2yousef
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست / که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
2yousef
وقتی هرشب به جای هر صدای دیگری تنها صدای ضبط شدهی جیرجیرکها را میشنوی مطمئن باش جایی در خانه تمام کردهای بماند اگر کنار پنجره آمدهای تا سیگارت را آتش بزنی .. ---
2yousef
تملک، کشنده است به محض آنکه معشوق را مالک میشوی، معشوق را کشته ای. خیلی ها عشق شان را با دستان خود کشته اند
2yousef
پرده برگیر که من یار توام
2yousef
دیگه هیچ حس وحالی برا مندن نیست .
2yousef
“ آدم ” به خدا خیانت کرد !! خدا غم آفرید . . . تنهایی آفرید . . . بغض آفرید . . . اما راضی نشد . . . کمی تامل کرد . . آنگاه “ عشق ” آفرید ! نفس راحتی کشید !! انتقامش را گرفته بود از آدم . . .