2yousef
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی وجودم گذاشت ....، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!
2yousef
غربت خودم را احساس می كنم غربتی در این دنیای غریب . شكوه شكفتن در من پژمرده . هیجان صدا در من شكسته . بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده و اشك ها یكی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چكد
2yousef
نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .
2yousef
نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید.
2yousef
هی غریبهـ ! قیــآفت خیلی آشنـآست... من و تو قبلا جـآیی همدیگرو ندیدیم ؟ آهـ ـآن... یـ ـآدم اومد... یهـ روزآیی یهـ خاطره هـآیی بـآ هم دآشتیم...
2yousef
اخه اين چه شلواري بعضي مي پوشند .
2yousef
دوغ قبول ! شیرکاکائو قبول ! آبمیوه پاکتى قبول ! اصلا نوشابه هم قبول ! آب معدنى رو دیگه برا چى تکون میدى ؟ همش همونه !!!
2yousef
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام / چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم ؟ / یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است / میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
2yousef
عطر شعرهايت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .
2yousef
زندگی شهد گلی است میمکدش........ زنبور زمان آنچه باقی است......... عسل خاطره هاست