2yousef
به جستجوی تو به درگاه کوه می گریم درآستانه ی دریا وعلف
2yousef
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد /دلم آواز می خواهد/ دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد /دلم بی رنگ و بی روح است /دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد
2yousef
لبخند برای من مانند داغ مهر نماز از سر ریا ست .
2yousef
بعد از من قلبم را جدای از من خاک کنید... ما هیچگاه آبمان توی یک جوی نرفتــــــ..
2yousef
ای کــــــاش حدیث کوچ باور می شد / دیواره هر قفس پــــر از در می شد/ من مانده ام و خـــیال پروازی سبز/ ای کـــاش دلم شبی کبوتر می شد
2yousef
يكباره جهان سر به گريبان گم شد/ هر ثانيه در هجوم عصيان گم شد/ يكباره دهان آفرينش وا ماند/ ابليس اناالحق زد و انسان گم شد
2yousef
صد بوسه به دست ابن ملجم می زد / می دید اگر علی چنین روزی را
2yousef
عالم ز وجود مبهمي مي ترسد/ هر دم ز شبيخون غمي مي ترسد/ ابليس همان روز ازل مي دانست/ يك روز خدا از آدمي مي ترسد
2yousef
شب توبه و صبحدم گناه دگري/ گشتيم و نيافتيم راه دگري / از چاه به جاي آنكه بيرون آييم/ كنديم درون چاه ، چاه دگري
2yousef
شک نیست که خاستگاه باور هستند / در قدرت و بیداد برابر هستند / مائیم که در بند توهم هستیم / ابلیس و خدا هر دو برادر هستند / رباعی از : ایرج زبردست / چاپ در روزنامه ی ملت ما یکشنبه 11/10/1390
2yousef
هر سمت صدای عابرانی خسته است : این راه به راه دیگری پیوسته است!!؟؟ : این راه نمی رسد به مقصد هرگز این راه تمام راه ها را بسته است........ ایرج زبردست / شیراز ۲۳مهرماه ۱۳۹۰
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
14 سال و 12 روز و 19 ساعت و 52 دقيقه قبلمی زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
سید مهدی موسوی