2yousef
دستــ ـم را بالا مــ ـی برم و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم ...........مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم !!!!!!!!!!! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست!!!!!!!!!! آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست....... غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !
2yousef
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن / گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
2yousef
در ذهن من مرزی است که هر وقت دلش خواست جابجا می شود آن زمان که فکرش شجاع جلوه می کند، همچون حکمرانی قدرتمند به سرزمین دوست نفوذ می کند و آن زمانی که مستاصل است در خودش جمع می شود . همچو تکه سیبی در برابر آفتاب...
2yousef
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل/ چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
2yousef
میگویند به یک دلیلی خدا دو گوش و یک دهان به شما داده است. دلیل آن این است که باید دوبرابر آنچه که حرف میزنید، گوش دهید.
2yousef
ما استعداد عجیبی در اسطوره ساختن از آدمها داريم. البته الان نه به شدت گذشته، ولی هنوز این ویژگی ما هرچند ضعیف نفس می کشد.
2yousef
وقتی کسی را کم سال تر از خود و نیازمند کمک، اما بی هیچ تمنای روشن کمک خواهی می بینید و عملا کاری نمی توانید برایش انجام دهید چه حسی به شما دست می دهد؟ من خودم حس جالبی پیدا نمی کنم، حس تلخی، مثل خون در صورت قلب من می جهد. از این که جیب های وجودم خالی از هر کمکی است، احساس شرمندگی و بی کفایتی به من دست می دهد... احساس می کنم نکند در حال درجا زدن هستم؟ امروز که در چنین موقعیتی قرار گرفتم، واقعا به هم ریختم، فکر کردم روند پیدا کردن خودم آیا بیش از پیش طولانی نشده...به ذهنم فشار آوردم اما چیزی در چنته نداشتم فقط برایش از صمیم قلب دعا کردم
2yousef
احساس می کنم من به بارانی مداوم نیاز دارم تا خستگی ها و کرختی های روحم را بشوید و با خود ببرد...
2yousef
چقدر... هیچکس... شبیه تو نیست...
2yousef
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن/ از دوستان جانی مشکل توان بریدن
2yousef
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
2yousef
خداوند زمين و نعمت هاي ان را خلق كرد تا مخلوقات خدا از ان لذت ببرند .
2yousef
عشوهای فرمای تا من طبع را موزون کنم
2yousef
زردرویی میکشم زان طبع نازک بیگناه/ ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
2yousef
من که ره بردم به گنج حسن بیپایان دوست