2yousef
همیشه فکر میکنم فرق است میان اندوه با غم. اندوه به ریزش نرمنرم باران میماند، به دلتنگیهای عصرگاهی برای کسی که دوستش داری، آهسته است و پیوسته، به سان مه است ؛ اندوه...غم اما سریع و صریح و ویرانگر است. مثل تیغه گیوتین سر دلخوشیها را جدا می کند و مثل آوار بر سر آدمی خراب میشود، به بهمنی بنیادکن میماند غم. همیشه سختترین لحظاتاند آن دمادمی که اندوه به غم بدل میشود... دقایقی از جنس دوزخ
2yousef
خورشید را بگو دیرتر خراب شود روی سرمان ؛ بگو مجبور نیست هر صبح گل دهد بر گلدان افق ؛ که ما عسل لب های کسی را کم داریم برای صبحانه
2yousef
من نمی دانم عشق از کجا آغاز می شود ... ؟ از انتهای ِ دوست داشتن ..... ، شاید با یک لبخند ... یا شاید با یک نگاه ، یا شاید با یک شعر ........ امّا ... امّا چه فرق می کند ... ؟! ، بیا ... بیا دست های َم را بو کن ، ببین چقدر بوی ِ بهار می دهد ...
2yousef
توکیستى!؟! که سفرکردن ازهوایت رانمیتوانم، حتى.... با بالهاى خیال!!
2yousef
دل مدهوش زمی در هرکتابی عاشق است عاشق مست زمی از هرحسابی فارق است
2yousef
تیری از نگاهی اشنا بر قلبم نشست .
2yousef
تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند
2yousef
دیشب جای قرآن دلم را بر سر گرفته بودم تا شاید خدا ببیند این پاره پاره را... تا شاید آرامم کند با نوازشی ...مرهمی...عشقی... یا بستاند جانم را که بی دریغ تقدیمش خواهم نمود...بی هیچ چشم داشتی!!!
2yousef
رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه / دلی از ما ولی خراب ببرد
2yousef
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون گرفتار چه کرد
2yousef
نمی دانم کی به هم می رسیم اما دلم نمی خواهد وقتی کنارم می آیی من دو متر پایین تر از تو به تماشای اشکهایت بنشینم .