2yousef
-نمي دانم چه گرمي كرده اي با دل نهان از من / كه تا غافل شوم از وي دوان سوي تو مي آيد
2yousef
از دور چراغ زد، دست راستم را بالا بردم و با انگشت اشاره جهت شمال را نشان دادم. سرعتش را کم کرد و به سمت من آمد؛ بلند گفتم کرج... پراید سفیدرنگ چند متر جلوتر نگه داشت. سلام کردم و روی صندلی جلو نشستم... رادیوی ماشین روشن بود و در مورد بمب گذاری های اخیر در پاکستان و افغانستان گزارش میداد... راننده میانسال با ته ریش کاملا سفید نگاهی به من کرد و گفت: "آقا به نظر من شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و بهایی همه مخلوق یک خدا هستند. پس چرا باید اینجوری همدیگه رو بکشن!!؟؟ ما همه یک خدا داریم... حالا مثلا شیعه تخم دو زرده کرده!؟"... و من چه می توانستم بگویم بجز تایید سخنان او و اظهار تاسف از پاره پاره شدن بنی آدم و تنگ نظری ها و تعصب های کور و جاهلانه... نتیجه اخلاقی: بعضی وقتها بد نیست از وسیله نقلیه عمومی استفاده کنیم تا از نظرات و درددلهای مردم مطلع شویم...
2yousef
فرقی نمیکند فاصله چقدر است !!! یک کوچه یا یک کشور , وقتی دوستش داری و به یادش می افتی , ناخوداگاه دلتنگ میشوی!!!
2yousef
بودنت همچو بهاريست برايم پرگل.... پر احساس خدايي... پر شور و هيجان... به كجا مي نگري؟؟؟؟ بودنت را به چه تعبير كنم؟؟؟؟ به فرو آمدن قطره باران به دل دشت عطش؟؟؟؟ يا نسيمي خنك از جانب مشرق به وجودي تب دار؟؟؟؟ به كجا مي نگري؟؟؟؟ عمق احساس تو را از غم تو مي خوانم.... خوب مي دانم چيست؟ در پس چشمانت....
2yousef
از جام شراب تو پاک سرمستم
2yousef
فرهــــاد طعــــم دیگری جز شيرين را تجربه كرد ؟!!
2yousef
همیشه تو بن بست زندگى همه برمیگردن سراغ عشق اولشون!......... اما چه سخته اون روزى که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش!!
2yousef
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
2yousef
من مطمئنم که حتی فکر خورشید نیز گرمابخش است ...
2yousef
باچترباشم یابدون چترفرقی نمیکنه بی دوست خیس بارانم......
2yousef
از گیسوان آفتاب تن پوشی بافته ام تا هنگام حضورت بر اندام زیبایت بپوشانم و در قلبم حجله ای آراسته ام با تختی مرمرین،