و من نمی رسم مثل یک میوه کال در باغ بی آفتاب ، بر سبد خالی باغبان نمی رسم مثل یک شب طولانی در انتظار روز ، مثل رسیدن به خانه از یک راه دور ، مثل چیدن خیال تو خیالی خوب! مثل قد کودک همسایه به زنگ در! مثل آرزوی بودن در کنار تو یک شب تا خود سحر! نمی رسم... آنقدر خسته ام ، آنقدر خسته ام که جز خفتن در آغوش تو به هیچ آرامشی نمی رسم...
سن من بستگی به خواست مامانم داره... یه وقتا می گه تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده»!!! یه وقتا هم می گه تو هیچی حالیت نیست … بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی !!!