hami
دمدمای غروب یک مرد کُرد با زن و بچه اش مانده بودند وسط یه کوره راه. من و علی هم با تویوتا داشتیم از منطقه برمی گشتیم به شهر. چشمش که به قیافه ی لرزان زن و بچه ...ی کُرد افتاد، زد رو ترمز و رفت طرف اونا. پرسید: «کجا می رین؟» مرد کُرد گفت: «کرمانشاه» - .... دیدگاه
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 13 روز و 5 ساعت و 41 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 12 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبل