@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
مث خیلی وقتا حس نیاز به #خدا م فوران کرده ! میگن این ینی خدا دلش تنگ شده برام ، معمولا اگه زود به این نیازم پاسخ ندم و یجای پر از #خدا نرم ! ، پشیمون میشم . پس بخاطر همین امشب هرجوری شده باس برم #حرم#امام#رضا ... برا مولام دلم تنگیده برام دعا کنین بچه ها
اين را به هواي كربلا پست كنم يا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك نامه نوشته ام برايت بي بي!اين را به نشاني كجا پست كنم؟بسم ا... الرحمن الرحيم ... #ادامه در دیدگاه ==>>
بي بي! سلام، شب شده و كرده ام هوات گفتم يكي دو خط بنويسم كه از صفات،كم كم زلال تر شوم و مثل آينه روحم جلا بگيرد و از بركت دعاتمثل پرنده ها بپرم سمت آسمان مثل فرشته ها بزنم بال در هوات ...بانوي خوب من! چه خبر؟ از خودت بگواز زخم هاي كهنه تر از چادر سيات،كه خاكي است و بوسه شلاق مي خورداز آتشي كه شعله زد از گوشه ردات ...مولا كجاست؟ زخم دلش را چه مي كند،آن شير زخم خوردۀ صحراي عاديات؟از من سلام و عرض ارادت و بندگی جتما ببر به خدمت چشمان مرتضات ...ما را ملال نيست به جز دوري شماخوبند بچه هام ... به قربان بچه هات ...جانم فداي زخم تو اي كاش پشت در،زير فشار خرد كننده خودم به جات بودم كه تازيانه و سيلي به من خورد،تا از كبود فاجعه مي دادمت نجات یا اينكه زهر شعله آتش به من رسدخاكسترم بسازد و ريزد به خاك پات ...اما چه حيف، روي تو نيلي شد و من آه ...ماندم به حسرتي كه دهم جان و دل برات ...من نذر كرده ام كه شود پهلوي تو خوب من نذر كرده ام كه خدايم دهد شفا تا این نامه محتوي كمي خاكي تربت استمال زمين زخمي غم، مال کربلات گفتم برايتان بفرستم كه تا مگرمرهم شود براي همان زخم شانه هات ...قربان اين غمت كه گره خورده بر دلم قربان اين جنون كه مرا مي دهد حیات یک لحظه صبر كن و ... ببين راستي .... عزيزبين من و شما نكند خط ارتباط،يك لحظه قطع گردد و سرگشته تر شوم،لطفا بگير دست مرا، اِهدِنَا الصِرّاط ...مي ترسم اينكه گم بكنم شهر ندبه رامي ترسم اينكه گم بكنم كوچه سمات می ترسم اينكه باز در انجام واجباتيا اينكه در تداوم ترك محرمات از من قصور سر زند واي واي وای شرمنده تو گردم و آن چشم پر حيات ...بي بي! مباد آن كه فراموشتان شودجان حسين جان حسن حاجت گدات ...خيلي ببخش طول كشيد و اذان صبح و اين موذن و حيِّ عَلَي الصّلات...من هم كه با اين همه واگويه خواني ام خیلی شدم مزاحم ساعات التجات بيشتر عزيز! مزاحم نمي شوم قربان چشم هاي هميشه خدا نمات ...بلوار نخل، كوچه هفتم، پلاك شعرباشد نشان خانه من توي کائنات انتظارمت كه جوابي به من دهی با دست خط سبز، كه جان را كنم فدات دارد تمام مي شود اين نامه ... والسلام
چه زندگی عاشقانه ای داشتن اینا امروز تو ماشین با یه نوای غمین کلی گریه کردم بــا تــوام در ! بــا تــو تــا دیــوارهــا هــمـ بشــنـونــد ! عشــــق یـــاسـیـن است ایـن یـــاســی کــ ه پـــر پـــر می کنــی . . .
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 13 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 12 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبل