@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من
حرف بزني،حتي براي چند کلمه ، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد ، از من تشکر کني . اما متوجه شدم که خيلي مشغولي ، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي : سلام ؛ اما تو خيلي مشغول بودي . يک بار مجبور شدي منتظر مترو بشیني و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني . بعد ديدمت که از جا پريدي . خيال کردم یاد من افتادیو مي خواهي با من صحبت کني ؛ اما موبایل تو در آوردی و و به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي . تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني . متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني ، شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني ، سرت را به سوي من خم نکردي . تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري . بعد از انجام دادن چند کار ، تلويزيون را روشن کردي . نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني ؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري... باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي شام خوردي ؛ و باز هم با من صحبت نکردي . به خودم گفتم حتما موقع خواب یه کمی با من صحبت میکنی . موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي . بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي . اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام . من صبورم ، بيش از آنچه تو فکرش را مي کني . حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي . من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم . منتظر يک سر تکان دادن ، دعا ، فکر ، يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد . خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي . خوب ، من باز هم منتظرت هستم ؛ سراسر پر از عشق تو... به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي . آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه ، عيبي ندارد
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم ، که چرا عشق به انسان نرسیدست، چرا آب به گلدان نرسیدست ،و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیدست ، بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد ، که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست ...... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس ، تو کجایی گل نرگس؟!!
یه جمله که آرزوی همست ...آقا نگاهی..... کم نشدین داستان هایی از نظر ائمه المعصومین بر کسی و کن فیکون شدن آن کس... خب دیگه ... عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ....ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست... این که نشده تا به حال برای ما...یعنی درکش نکردم تابحال... اما دیشب یچی شبیهشو تجربه کردم... از در صحن انقلاب که وارد شدم... نگاهم که به گنبد طلاییش افتاد، پاهام و تمام بدنم لرزیدند و در هم شکستمو و زانو زدم... نفس نفس زنان بر سنگ صحنش بوسه ای... دیشب خیلی خوب بود... دست به دیوار را میرفتم...کلی زمین خوردم [لينک]
زیارت دیشبم.............کلا چند وقتیه حال و روزی ندارم... بعد ماه رمضون همه حضور خدا رو حس میکنن ،من این روزا حضور رفیق شفیقم شیطان رو... ادامه در لینک یا دیدگاه [لينک]
آهنگ جدید محسن چاوشی عزیز با نام "کابوس" | هیچ خبری در مورد انتشار این آهنگ نبود ، هنوزم نیس ، به نظر میرسه این آهنگ از کارای قبلی محسن عزیز باشه که به یکباره سر از دنیای اینترنت در آورده ( پخش اختصاصی دنبالر ) [فایل]
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 12 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 12 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل