@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما میپرسم، ما که را گول زدیم؟!!
منم محدودیت زیاد دیدم
اما مخصوصا اونایی که از جانب پدر و مادر بوده و اونایی که از جانب دین بوده همش بنفعم بوده
و نفعشو حالا که کمی از اون زمان رد شدم حس میکنم و هرچی بیشتر ازش دور میشم بیشتر جلوه میکنه
هر محدودیتی بد نیست
گاهی اوقات در قبالش امتیازی نصیبت میشه که ارزش آن در قبال فرصتی که ازش گذشتی هیچه
این کار واسه کسی که محدودتم میکنه آسون نیست،چه بسا سختم هست
اما چون تهشو دیده وتکراری میدونه ........
محدوديت ابزار اعمال قدرت است حامي جان ما مثلا بزرگتر ها از خودمان و تربيت كردن هاي مان ميترسيم كه محدوديت اعمال ميكنيم واگر نه اگرصادقانه اهل درد دل باشيم وفرزندانمان را بچه فرض نكنيم نيازي به اغمال محدوديت نيست
خدا انتقام نمیگیره...........
اگه کمی هم سخت بگیره بهت مثه اینه که یه مامان بچه ایو که دستش ازش جدا شده رو اخمش کنه طوری که حتی گریش دراد
اما از ته دل عاشقته(خدایا دوست دارم،خیلی خوبی)
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 12 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 12 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبل