دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی “… حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم......
گفتم : خدایا از همه دلگیرم ، گفت :حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا چقدر دوری! ......گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا تنهاترینم! گفت : پس من؟؟ گفتم : خدایا کمک خواستم! گفت : از غیر من؟ گفتم : خدایا دوستت دارم! گفت : بیش از من؟ گفتم : خدایا انقدر نگو من!! گفت : من توام ، تو من
شبت زیبا
14 سال و 4 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبلشبت پرستاره
14 سال و 4 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبل