S@eeDE
@ منیم مغذیم سوت چکیر سن باخمسان/pari-m
S@eeDE
ذلم میخواد که دستمو بگیری /نرو بدون تو شکنجه میشم/پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم اخریشه/کسی واسه ی من شبیه تو نمیشه/بمون الهی من واست بمیرم...
S@eeDE
داداشم زنگ زده شارزرشو ببرم بابا یکی بهش بگه من تو اتاقت گم بشم پیدا میشم اصن؟
S@eeDE
به جون تو دیگه نفس نمونده واسه ی من نرو تو هم دیگه دلم رو نشکن دلم جلو چشات داره میمیره نگام نکن بذار دلم بمونه روی پاهاش فقط یه ذره اخه مهربون باش خدا ببین چه جوری داره میره....
S@eeDE
باید هر جوریه طاقت بیارم.......
S@eeDE
نمیدونم دنیا چیه نمیدونم اصن چم شده فقط به قوله اجی الهامم اجی هایی دارم که عاشقشونم.....
S@eeDE
امروز بدترین روز زندگیم بود......
S@eeDE
ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو خطاهامو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته
S@eeDE
همدم شبهای تنهاییم سلام
چند وقت است که ندیدمت ؟ نمیدانم . روزهاست؟ … نه ، سالهاست … نه ، سال کم است . قرنیست نیستی . راستی چرا نیستی ؟!
نمیدانم کی و چطور ؟ اما در این تنهایی دلگیر فقط یادم میآید چه بهشتی بود روزهای با تو بودن . چه شبهای زیبایی بود از عشق گفتن .
میدانی ؟! تمامی دل من آکنده از عشق بود و هست . تمامی لحظههای من پر شده بود از عطر نفسهایت و زیباییهای عالم ، چشمان مهربانت . یادت میآید ؟! وقتی خستگی و غم بر دوشم سنگینی میکرد ؟! چه باک ؟! … همیشه دستانت بود که آرامش را برایم هدیه بیاورد … چه عالمی داشت … !
امشب هم تنهایم . اما دیگر تو نیستی . پس من سر بر شانههای چه کسی بگذارم ؟! از کجا دستی مهربان طلب کنم ؟! راستی میدانی مدتهاست که تنها دیوارها صدای مرا میشنوند ؟! هیچ نمیگویند ، فقط گوش میکنند . تو فکر میکنی دلشان میخواهد گوش کنند ؟! اما دیگرفرقی نمیکند ؟! من دیگر نمیگویم . شبهای زیادی ست که سکوت کردهام . بر این دیوارها تکیه کردهام و میگریم . دیوارها تاب میآورند ؟! مهم نیست . دیگر دیوار هم نمیخواهم …
سقف این اتاق چقدر کوتاه است ؟! احساس خفگی میک