S@eeDE
نگاهم می کنی و می گذری بی آنکه بدانی در دلم چه می گذرد نگاهت می کنم و در دل آهسته می گریم با آنکه خوب می دانم که تو اسیر دیگری هستی اما چگونه بگویم که منم لیلی تو در دل نامت را فریاد می زنم آنچنان که بند بند تنم می لرزد چه شبهایی که به امید دیدنت در عالم رویا رها می شوم و تو می آیی و عاشقانه مرا در آغوش می کشی هزاران بار می گو یم که دوستت دارم و تو دستانم را عاشقانه می فشری و آنگاه بی واهمه، در چمنزاری سبز و بی انتها می دویم تا به دشت مهربانی خدا می رسیم اما افسوس که با آمدن سحر باز تو دستانم را رها می کنی و به سوی او می روی
S@eeDE
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
S@eeDE
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه میخواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهربانی از تو و چشمت چه میخواهم
تو خود از هر کس بهتر از احساس من آگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
گواهی میدهم قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غزل هایم زمانی روی لبهای تو جاری بود
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر میخوانم
تو هم سر میزدی آن روزها از کوچه ها گاهی
برو هر جا که میخواهی برو آسوده باش اما
مواظب باش مثل من نیوفتی در چنین چاهی
S@eeDE
من و پاییز و خیابون ، رسیدیم به هم دوباره چه ضیافت عزیزی ، یاد های پاره پاره یه سقوط بی نطیر ، غم نارنجی برگ یه نسیم هرزه گرد ، درک حس سرد مرگ پرسه های بی دلیل ، قلبهای بی قرار دیروز پاهای ناگزیر ، یاد های در فرار امروز کوچه های نا تمام ، پاییز های زرد زرد سنگفرش خیس خیس ، سال های یاد و درد
S@eeDE
واسه چی به همین راحتی اومدی به همین راحتیم رفتی هااااااااااااااان؟
S@eeDE
فردا شیمی امتاحانه؟@Elham-d
S@eeDE
صبح ها نانو پنیرک بخوریم و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.....