S@eeDE
ای مسافر ای جدا ناشدنی گامت را آرام تر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاه ت را چراغان کنم ای مسافر بیا که جاده ی احساس چشم انتظار قدم های مهتابی تو در تاریکی شب است...
S@eeDE
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
S@eeDE
امروز یه سر به ساعتی که واسم خریده بودی زدم خوابیده بود... مثه تو که واه همیشه خوابیدی...
S@eeDE
تنهایم و ان را با خدا قسمت میکنم.....
S@eeDE
انچه از روزگار به دست میاید به خنده نمیماند و انچه از دست برود با گریه جبران نمیشود....
S@eeDE
زندگی کوتاهتر از ان است که به خصومت بگذرد قلبها گرامیتر از انند که بشکنند.....
S@eeDE
نپرسیم چرا قلب حقیقت ابی است.....
S@eeDE
تنها در بی چراغی شبها میرفتم....
S@eeDE
پنجره را به پهنای جهان میگشایم جاده تهی است ساقه نمیلرزد اب از رفتن خسته است تو نسیتی و تپیدن گردابی است
S@eeDE
قسم خوردم که پا به پای تو مسیر جاده عشق را بپویم اما جاده عشق همراهی نمی کند قسم خوردم که همراه تو آرامش دریای عشق را حس کنم اما دریای عشق سرابی بیش نبود قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقی جز تو در قلبم نباشد اما حس می کنم تو عشقم را فراموش کرده ای قسم خوردم تنها امید قلب بیقرارم ، نگاه چشمهای مهربانت باشد اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می کنی قسم خوردم تا آخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم اما می دانم که تو دیگر دوستم نداری قسم خوردم جز عشق تو ، هیچ عشقی را به سراچه قلبم راه ندهم اما فهمیدم که تو معنای عشق مرا از یاد برده ای قسم خوردم از غم عشق تو دیوانه شوم و بمیرم اما فهمیدم که حتی برای مردن هم خیلی دیر شده خیلی ! شاید هیچ وقت احساس مرا درک نکنی و عشق مرا نادیده بگیری اما سوگند یک عاشق ، هرگز شکستنی نیست پس باز هم قسم می خورم که هرگز و هرگز سوگندهایم را نشکنم و تا پای جان عاشق بمانم و عاشق بمیرم می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم
S@eeDE
ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
S@eeDE
انتظار تو فقط مال منه سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه همه با هم دیگه هستن همه خیلیا رو دارن یکی هست که وقت گریه سر رو شونههاش بزارن ولی من از همه دنیا ترو داشتم، ترو داشتم وقتی گریه میکردم سر رو شونت میذاشتم همه تنهائیامون مال هم بود ، مال هم بود هرچی باهم دیگه بودیم ، واسه من خیلی کم بود انتظار تو فقط مال منه سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه داشتنه تو قوت پرواز برای این بال شکسته است بودن تو جرات لبخند صدای این لبهای بسته است دارم از عطش میمیرم ، ابر من کجا میباری ؟ تن من خشکید و پوسید تو به سبزهها میباری انتظار تو فقط مال منه سهم من از تو افسوس ترو نداشتنه
S@eeDE
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من... کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت