افروز
حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت...
افروز
دیر باریدی باران ، خیلی دیر ! من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام …
افروز
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی! امروز من باش حتی لحظه ای……!
افروز
دلت که پیش "کسی" باشد و "تنت" در آغوش دیگری ، هزار خطبه هم بخوانند خیانت است...
افروز
از همان ابتدا دروغ گفتند مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟ پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست... از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟ اصلا این "او" را که بازی داد؟ که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان را! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...
افروز
چه تلخ است با بغض بنویسی و با خنده بخوانند...
افروز
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم نسل خوابیدن اس ام اسى نسل درد دل باغریبه های مجازی نسل غیرت روی خواهر،روشنفکری روی دختر همسایه نسل کادوهای یواشکی نسل شارژ های اینترنتی نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی نسل دفاع ازفاحشه ها نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل سوخته نسل من وتو یادمان باشد،هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر دنیای ما هم همین طور بود مثل جهنم...
افروز
ڪاش دنیا یڪـ ـ بار هم ڪہ شده بازیش را بہ ما مے باختـ ـ مگر چہ لذتے دارد ایـטּ بردهاے تڪرارے برایش
افروز
ميــــــدونـے چرا بغــــــل کردن قشنگـﮧ؟ چوטּ طرف راســــــتت ڪـﮧ قلب نیست هميــــــشـﮧ פֿـالــــــيـﮧ وقتــــــــے بغلــــــش ميــــــڪـنـــے قلـــب اونـﮧ ڪـــﮧ پُــــــرش مــــے ڪــنـــــــﮧ ...
افروز
اغوش کسی را دوست دارم که ... بوی بی کسی دهد...نه بوی هر کسی...