دیدی نزدیک بود بی نگار بشیناومدم خوابگاه پیش دوستام نردبون تختشون افتاد نزدیک بود بخوره تو سرم افتاد رو پامتازه دوسم میگه خداروشکر فلاکس نشکستاااااااااااااااااااااااااااااااا
از کلاس اومدم! یه شیشه آب معدنی دستم بود! از این کوچیکا ! که قیمتش 250 تومن هست ! که البته به علت وجود نداشتن پول خورد 300 حساب کردن باهام ! حالا اگه من میگفتم 50 ندارما ینی اگه از تشنگی نفله هم میشدم بهم آب نمیدادن ! تو دستم بود شیشه آبه ! رو یه صندلی نشستم ! هر کی رد میشد نگاه این شیشه آبه میکرد ! منم دقیقا اینجوری ! هیچی دیگه! انقد هی نگاه کردن مجبور شدم آبرو بریزم توی باغچه ای که کنارم بود !
انـّــا لله و انـّــا الیه ِ راجعون در حادثه ای دلخراش قورباغه یا همون وزغ فوق ذکر در این پست >>> لای در گیر کرد و شیکمش جر خورد و روده هاش پاش پاش شد و بعدشم سـَـقـَــط شد
بله! امروز رفتیم کلاس ! بعدش رفیم کلوپ ببینم آهنگارو رایت کرده بگیرم ! بعدش بسته بود ! بعدش بارون میومد با یک هوای عالی ! یکم زیر بارون قدم زدم! کلی خوش گذشت ! اصلا هم فکر نکردم که عاشق شکست خورده هستم و از این چیزا ! همین دیگه ! شرح حال نویسی بود! یا خاطره نویسی !