امیر
دمش گرم
باران را میگویم
به شانه هایم زد
گفت:
خسته ای.
استراحت کن
خودم به جایت میبارم
امیر
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این..
امیر
كاش مرگم در یك روز پاییزی باشد در یك روز ابری و سراسر بغض آلود وصیت میكنم بجای خاك در میان برگهای پاییزی دفنم كنند و در مراسم ختمم تنها آسمان اشك بریزد فاتحه نمیخواهم برایم خش خش برگها را به زمزمه درآورید و سنگ قبرم را با قطره های باران جلا دهید..
امیر
قلم که در دست میگیرم
ابعاد نقاشی را گم میکنم
این قلب را ا ز هر طرف می کشم
تَرَکش عمیق است
امیر
دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.
امیر
زندگی چون گل سرخ است
پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!
امیر
همه دنیا رو نامردا گرفتن وفا رو از شما مردا گرفتن خبر اومد که مجنون و پریشب با سه تا لیلی گرفتن The dastards are everywhere in the world The faith is been divested from the men It is a news that last night The Majnun was been seen with 3Leyli
امیر
عشق چیست؟ عشق حدیثی است که با یک نگاه ولبخند شروع با بوسه ای به اوج وبا قطره اشکی به پایان میرسه
امیر
بعضیا از آدما مثل دوده میمونن ؛ بی خبر میان تو زندگیت میشینن و روزگارت رو سیاه می کنن …
امیر
دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود:
"ببافید"، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد
و هر که آمد، گرهای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت
و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد.
آمیزهای از زیبایی و نازیبایی، سایه روشنی از خوبی ها و بدی ها ...
امیر
چوبی به استینم کرد روزگار که معنی سکوت تلخ مترسگ را الان فهمیدم
امیر
امروز خیلی دلم گرفته کاشکی یکی بود باهاش حرف میزدم
امیر
عشق چیست؟می توان گفتا که عشق بوسیدن
عشق چیست؟عشق یعنی عشق ساده عشق پاک
عشق چیست؟یعنی که پای پیاده روی خاک
عشق چیست؟عشق یعنی تو کنار من شوی
عشق چیست؟یعنی تو دارو ندار من شوی
عشق چیست؟عشق یعنی درد را درمان کنیم
عشق چیست؟عشق یعنی نیکی و احسان کنیم
امیر
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .