امیر
زن جوری عاشقت میشه که حس میکنی هیچوقت از پیشت نمیره... ولی وقتی که میشکنه جوری میره که حس میکنی هیچوقت عاشقت نبوده...
فرياد بی صدا
مـــــــــــــرد است دیگر، گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید. مـــــــــــــرد است دیگر،غرورش آسمان و دلش دریاست. تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد، تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده!!؟ تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟ مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد...!!!
امیر
لامصب از سگ وفادار تره این تنهایی تنهاش که میذاری میری تو جمع کلی میگی میخندی بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی میاد بیرون وا میسه بغل دستت دست گرمشو میذاره رو شونت بر میگرده در گوشت میگه خوبی رفیق؟ بازم خودمم و خودت
امیر
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند
امیر
نوک مدادم شکست توبه کرد دیگر در دستانم ، حرفهای عاشقانه اش را ، به کاغذ نزند ...
امیر
گاهی حس میکنی غمگین ترین آدم دنیایی... اما یک تغییر کوچیک، یا یک اتفاق کوچولو جوری حالت رو عوض میکنه که همه چیز رو فراموش میکنی...به امیدِ یک تغییر، یا اتفاقِ خوب و کوچولو...
امیر
سیگارهای بهمنش را دوست دارم عطرِ بد پیراهنش را دوست دارم گفتند: «دیوانه! ندیدی زن گرفته؟» دیوانهام ، حتّی زنش را دوست دارم



14 سال و 2 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه قبل