امیر
دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند ؟
شیشه خرد می شود ولی از هم نمی پاشد ؟
این روزها همان شیشه ام
خرد و تکه تکه
از هم نمی پاشم
ولی شکسته ام
حال و احوالم خوب نیست به یه خواب طولانی مثل سفیدبرفی احتیاج دارم با این تفاوت که وقتی ازخواب پاشدم
برگردم به اول و هیچکیو نشناسم
امیر
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمندتر است پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد
امیر
ببخش سهراب! اگر آب را گل کردم... مگر نمیدانی کودک گرسنه... نایی ندارد....که از آب زلال ماهی بگیرد....
امیر
در زندگیم به هیچ کس خیانت نکردم...
جز خودم...!
وفای به تو خیانت به خودم بود...!
امیر
هرچقدر هم بگویی مردها فلان، زن ها فلان. تنهایی خوب است، دنیا زشت است، آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می زند./ پرانسو دیمارکو
امیر
درد دارد ! وقــتـی می رود ؛ و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت ... و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت كــنی ، كه هــرشـب بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می كـــرد ... !!!
امیر
بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــــــي ...
تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه
ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايــــــــد رفـــــــــــت ،
نــــــــــــــبـايـــد! ! !
امیر
خسته تر از آنم .........کـــــــــــــه بخواهــــــــــــــم راجع به تو فکر کنم... که بودنـــــــــــــت را آرزو کنــــــــــــــم یا رفتنت را توجــــــــــیح...
امیر
یاد دارم درغروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است ونان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی هم میخری؟
امیر
شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم … شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم
امیر
چوبی به استینم کرد روزگار که معنی سکوت تلخ مترسگ را الان فهمیدم
امیر
شبی گفتم به قلیانم که از جانم چه می خواهی؟ نوشتبه خط دود خود به دردت میخورم گاهی تو بر من مینهی آتش که درد خود کنی تسکین من بیچاره میسوزم تو از حالم چه میدانی؟.....
امیر
ی کـ ـاش مـ ـی دانستـ ـی
حـ ـرفــ ـــ هـ ـای عـ ـاشقـ ـانـ ـه بـ ـازیچـ ـه نیستـــ ــــ
مـ ـن بـ ـا آن حـ ـرفــ ــــ هـ ـا زنـ ـدگـ ـی مـ ـی کـ ـردم
مـ ـانـ ـده ام بعــد رفتنتــ ـــــ ؛ مـ ـن بـ ـه چـ ـه هنـ ـوز وفـ ـادار مـ ـانـ ـده ام ؟!!
داره کـ ـم کـ ـم یـ ـه عمـ ـر میشـ ـه زیستـ ـن بـ ـا خیـ ـال تـ ـو ...
گـ ـاااهـ ـی یـ ـاد کـ ـن مـ ـرا ...
مـ ـن همـ ـونـ ـم کـ ـه اگـ ـر سـ ـاعتـ ـی بـ ـی خبـ ـر بـ ـودی ازم ...
آسمـ ـان را بـ ـه زمیـ ـن مـ ـی دوختـ ـی ...!
انگـ ـار دوختـ ـن رو فـ ـرامـ ـوش کـ ـردی ...!
امیر
آسمان بارانی است اشک من هم جاری است شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است شاید آسمان هم از دل من با خبر است.....
امیر
برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار نداد و او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است