امیر
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و … چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد … تمام تمنای من اما سر برآوردن از این گور است تا بگویم هنوز بیدارم… سر از این عــشـــــــــــــــــق بر نمی دارم …
امیر
زندگی مثل آب توی لیوانه ترک خورده میمونه بخوری تموم میشه نخوری حروم میشه از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه . .
امیر
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
امیر
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهري
امیر
درد يعنــي عاشــقانه هــايي که مــينويــســي هــمه را به يــاد عشــقــشان بينــدازد و تو همــچنــان بنــويــسي بــدون اينــکه عــشق کــسي باشــي يا حــتي در يــاد کــســي...!!!
امیر
به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن
امیر
امشب دلم میخواهدت تا غصه هارا سرکنم تا با تبسم های تو لبخند را از بر کنم دستی ب موهایت برم در چشمهایت بنگرم شاید رود خواب از سرم تا با تو شب را سر کنم...
امیر
همیشه یادمون باشه از اومدن یکی توی زندگیمون.... ذوق مرگ نشیم تا وقتی که تنهامون گذاشت و رفـــت دق مـرگ نـشیم...!
امیر
شاید دل من عروسکی از چوب است مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره از بس که نوشته: حال من هم خوب است.!!
امیر
در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است
دلم برای رفیقان با وفا تنگ است
امیر
از سکوتــم بتــ♥رس ...! وقتــی که ساکـ♥ت می شوم ... لابـد همــه ی درد دل هایــ♥م را بــرده ام پیش خـ♥دا ... ب یشتر که گوش دهــی .. از همــه ی سکوت♥ــم .. از همــه ی بودنــم .. یک "آه" می شنـ♥ــوی ... و باید بترس♥ــی .. *از "آه" مظلومـــ♥ی که فریادرس♥ــی جز خدا ندارد* ...
امیر
بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت ، بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ ، آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد .
امیر
مادرم می گفت: عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام
امیر
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلوم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه