امیر
دوستی را که چشم انتخاب کند شاید محبوب دل نشود اما آنرا که دل بپسندد بی گمان نور چشم خواهد شد.
امیر
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون رادوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم کودکان رادوست دارم ولی از آیینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز روزگار من من روز رادوست دارم ولی از روزگار میترسم
امیر
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...و در آخر به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !
امیر
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن” چون هم تو هستی توش، هم من . . .
امیر
به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه . . .
امیر
من باور دارم که... همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم
امیر
چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟ ♥
چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه
ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون
جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دوتا قلب
شدی !
امیر
از این به بعد ، مراقب بوسه هایت باش گلم... مراقب نوازش هایی که می شوی باش گلم... مراقب باش گلم ، مراقب دلت ، زود ترک بر میدارد... من مردمان این شهر را می شناسم ، با دل نازک مدارا نمی کنند گلم ... دل نداده ، تن می خواهند ازت ... گلم ، مبادا دل نداده تن بدهی ... گلم روزی از کوچه ی باغ قدیمی رد شدی ، یادی از من بکن ... گلم ، باغچه ی نو مبارک ... گلم ، مراقب خودت باش ... من مراقب خاطراتمان هستم ...
امیر
به موسیقی زندگی گوش بسپارید، پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.
امیر
فرق است بین داشتن دوست و دوست داشتن/ دوست داشتن امری لحظهای است ولی داشتن دوست اسمرار لحظه های دوست داشتن است
امیر
در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای
امیر
همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد
امیر
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
امیر
برگ از درخت خسته میشه پاییزو بهونه میکنه
امیر
برای عاشق شدن ... نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت... ! برای عاشق شدن ... باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت ...