امیر
پاها ممكن است به اشتباه قدم بردارند ! دستها ممكن است یكدیگر را به دروغ بفشارند ! و زبانها ممكن است به دروغ سخن بگویند ! اما چشمان آدمی راستگو و صادقند !
امیر
گـاهـــي وقـت هـا خـودم هـم نـمـي دانـم چـرا مـي نـويـسـم بـراي کـسـي کـه هـرگـز نـبـوده است . . . بــراي هـــيـــچ کـــس . . . ! !
امیر
کاش حد اقل جوانمردی میکردی، و "مهربانی ام" را بهانه ای برای رفتنت نمیکردی، تا من مجبور نشوم هر روز "سنگ" را نشان دلم بدهم، و بگویم اگر مثل این بودی... او "نمیرفت"
امیر
بزرگ که میشوی غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند ، دردهایت نیز … غافل از آنکه لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای …
امیر
نــَـه بــــه دیــروز هــآیی کـــه بودی می اندیشــَمــ
نـــَـه بـــه فـــــَــردآهــآیی کـــه شــآیـَـد بیــــآیی
میخـــــــوآهــَـم امـــروز رآ زنــدگـــی کــُنــمــ
خواســـتی بــآش....
خواســـتی نَبــآش....
امیر
زنــــدگـــی تـــاس خـــوب آوردن نــیــســت!
بـــا تــــــاس بـــد، خــــوب زنــــدگـــی کــردن است!
امیر
عجب دنیایی شده:
زنده ها تو کفن !!!
مرده ها تو کفن...
امیر
امشب درونم از حسی پر است از حس دلتنگی و مینویسم دلم تنگ است نه برای کسی نه برای چیزی برای خود برای بیگانگی خود...
امیر
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
فرياد بی صدا
حـافـظ* که رحـمـت خـدا بـر او بـاد گـفـت : «*بـا دوسـتـان مـروت بـا دشـمـنـان مـدارا*» خـب ، مـشـکـل ایـنـجـاسـت ایـن روز هـا نـمـیـ ـتـوان آنـهـا را از هـم تـشـخـیـص داد !
امیر
در تمام صفحه های دفتر شعرم
در گوشه های خالی قلبم
در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام
چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود
مثل درخت در دل من ریشه کرده ای