≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
سَـــلامی کِــه یـــادَم رَفـــت !!!
≠Jaguar≠
گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است ، که چشم هرگز رهایش نمیکند ... گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است ، که زمان حریفش نمیشود ... و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است ، که قلب رهایش نمیکند ... !
≠Jaguar≠
خــیلی ســَختِه ، هیچ کَـــسی صــِدای غَــمِت و نَـــشنوه ....
≠Jaguar≠
قاصدک!
در دل من
همه کورند و کَرَند؛
دست بردار از این در وطنِ خویش غریب...
≠Jaguar≠
مرگ
تنها دری است
که تا به تو فکر می کنم باز می شود
و هر بار بدم می آید از خانه ای که در آن نیستی
و بعد به هر دری می زنم عزرائیل پشتش است
و بعد
طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را
به کدام سقف بیاویزم
و تیغ
یعنی این توئی که هنوز در رگ هایم جریان داری
≠Jaguar≠
مرگ چیزی شبیه دست های من است که حتی با ده انگشت نمی توانند یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند
≠Jaguar≠
بــازَم مَــن و بــارون !!!
≠Jaguar≠
عَــلی لُــهراسبی چِــه کَـردِه ....
≠Jaguar≠
جمع مان جمع بود. من بودم و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی و …… آن قدر زیاد بودیم می ترسم نام “تنهایی” از قلم بیوفتد!