هر روز توی صبحگاه " کجایید ای شهیدان خدایی، بلا جویان دشت کربلایی... کجایید ای سبک بالان عاشق، پرنده تر زِ مرغان هوایی" رو میخوندیم... ولی من هیچوقت نتونستم بخونم... #بغض نمیزاشت...
این هم تختی بیچاره ی من 31 سالش بود... زن هم داشت... انقزه دلم واسش میسوخت... هفته اول میگفت میخوام برم به فرمانده بگم من و خانمم تو کل این 5 سال اندازه این یه هفته از هم دور نبودیم... تورو خدا یه مرخصی بهم بده...
قدیما یه چیپسایی بود تو شهربازی مخصوصا تو #پارک-چمران... که هیچ نوع اسم و بسته بندی نداشت... تو پلاستیکای شفاف و دراز میریختن و سرشو منگنه میکردن... خیلی خوشمزه بودن ۱ دونه اش می ارزید به ۱۰ تا بسته از این چیپسا که همش توش هواست!
امـا #هـمـه زود مـتـوجـه مـیـشـن کـه چـقـدر ن#ـاراحـتـم... : )
14 سال و 5 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 36 دقيقه قبل