Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
مردن آن نیست که در سینه ی خاک دفن شوم مردن آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
Anonymous
نه از تو نه از زمانه نه از زمین که من از دست خودم خسته ام! از این ذهن پریشانم از این حس درد آلودم از این هذیان های گاه و بیگاه از این روح سردرگم چرا بی راهه بروم؟ من از دست خودم خسته ام
Anonymous
ای کاش این درد"عشق"هم مانند اون دردهای قدیمیه بچگی مون که با بوسه پدر و مادر خوب میشد،خوب می شد...
Anonymous
حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن قابل درکه برام ! اما نمی فهمم دیگه چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟
Anonymous
من آخرش نفهمیدم هنوز یه مردم یا یه بچه؟میگم بابا جون برام ماشین بخر میگه:هنوز بچه ای!میگم خب دوچرخه بخر میگه:تو دیگه مرد شدی خجالت بکش!میگم زن میخوام میگه دهنت هنو بو شیر میده!میگم میخوام نگاه تام و جری کنم میگه:خاک تو سرت آبرو هرچی مردو بردی!...............حالا مادرجانم:میگم مامان جان قورمه سبزی بپز میگه:تو یه مردی بزرگ شدی شکم پرستی نکن!میگم میخوام اینبار غذا بپزم میگه:برو اون ور بچه! خب همین کار هارو میکنید از ادامه زندگی ناامیدمون میکنید...