حسين مى خواى شهيد شى يا نه؟ ............ آتش عراقى ها سبك تر شده بود. نشست توى يك سنگر، تكيه داد. من هم نشستم كنارش. گفت «توى عمليات خيبر، دستم كه قطع شده بود، يكى گفت حسين مى خواى شهيد شى يا نه. ح س مى كردم هر جوابى بدم همون مى شه. ياد بچه ها افتادم، ياد عمليات. فكر كردم وقتش نيست حالا، گفتم نه. چشم باز كردم ديدم يكى داره ز خممو مى بنده.» اشك هايش جارى شد. بلند شد رفت لبِ آب. گفت «چند نفر رو بردار، برو كمك بچه هاى امدادگر.» (حسین خرازی)
مسئولین نمیخوان انجام بدن. دیگه واضحتر از حرقای سخنرانی دو روز پیش مگه میشد باهاشون حرف زد؟ مستقیم بهشون گفت ... واقعیت ها رو یکی یکی براشون شمرد... اما بازهم گوشی بدهکار نیست