Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
اشک هایم هم شبیه تـــــــو شده اند گریه که می کنم نمی آیند ...!!!
Anonymous
عکس هاى قشنگت دلیل بر زیبایى تو نیست
ساخته دست عکاس است...............
درونت را زیبا کن که مــدیون هیـچ عکاســى نباشـى
Anonymous
خدايا دلم را كسانى ميشكنند كه هرگز راضى به شكستن دلشان نبودم از آدمهايت نميگذرم از دل سنگشان از جنبه نداشتنشان از همه خوبى هايى كه دلشان را زد خدايا از خودم هم نميگذرم حق من اين همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود حق من اين همه تنهايى نبود خدايا من به آدمهايت بد نبودم اما بد كردن آنها رو به تو واگذار میکنم.....!
Anonymous
دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی
Anonymous
آدم ها عادت می کنند به هر چیزی… حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند!
Anonymous
تیشه و کلنگم را برداشته ام تو فقط بگو ... کدام کوه ؟؟؟
Anonymous
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
Anonymous
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .. امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ! و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم! و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست… و غمــت سـهم ِ مــن!
Anonymous
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
Anonymous
نه، دنیا کوچک نیست وگرنه من هر روز نشانی خانهات را گم نمیکردم و لابهلای سطرهای غمگین زندگی به دنبال ِ دستهای تو نمیگشتم…
Anonymous
ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب
Anonymous
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرك می كنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندكی سكوت...
Anonymous
آزاد، جسور، شاد آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش گل باران بوسه و سلام و دلداری میشود! در اولین دیدار با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت! با گرما و خیال یا سرما و عشق پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست یک لبخند دو تار مو وسه سلام این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه میشود در نور باران گور ساده ام
Anonymous
ما تماشا چیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر امدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس میزنیم، شرط میبندیم، شک میکنیم ... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه ای دیگر در جریان است.