Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
ایستاده و آرام به سمت آینه میخزم با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها وتازه میشود دل از تماشای دو مروارید درخشان بر کیسه پاره پوره ی صورتم. جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!! کدام بود؟ این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم؟
Anonymous
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم با پاهای کودکی ام! عطر پریکه ها مسحور سایه ی کوه که میبرد با خود رنگ و نور را! پولک پای مرغ کفش نو کیف نو جهان هراسناک و کهنه و آه سوزناک سگ! سال های سال است که به دنبال تو میدوم پروانه زرد، وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب میپری و همچنان..
Anonymous
ما تماشا چیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر امدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس میزنیم، شرط میبندیم، شک میکنیم ... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه ای دیگر در جریان است.
Anonymous
آزاد، جسور، شاد آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش گل باران بوسه و سلام و دلداری میشود! در اولین دیدار با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت! با گرما و خیال یا سرما و عشق پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست یک لبخند دو تار مو وسه سلام این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه میشود در نور باران گور ساده ام
Anonymous
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرك می كنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندكی سكوت...
Anonymous
همه دوستان شب بخیر.....دوس ندارم شبمم صبح بشه...