Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را نیکی چه بدی داشت ...! که دیدی ثمرش را ! هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویش در فرصت مطلوب درآور پدرش را آنگاه اگر کینه تو کم نشد از او بعد از پدرش، گیر سراغِ پسرش را خوب است که آدم به کسی بد ننماید خوب است بپاید همه دور برش را یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداند باید به طریقی بکند پاک اثرش را آنکس که خرش میرود آنجا که نباید حتماً نگرفته جلوی کار خرش را آن یار که ارقامِ حسابش شده میلیارد باید که نگیرند جلوی سفرش را برعکس، بگویند هنر کرد که دررفت در گینس هم ثبت کنند این هنرش را در راه اگر رد شده باشند ز ...
Anonymous
شبی مست رفتم اندر ویرانهای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانهای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانهای پیرمردی کور و فلج در گوشهای مادری مات و پریشان همچنان پروانهای پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانهای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانهای
Anonymous
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد..
Anonymous
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران
Anonymous
شما دوتا چتونه؟؟؟؟؟؟اه.....یکم بخندینن....شااااااااااااااد باشیییییییییییییییینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن....والا ما که تنهاییم اینجوری داغون نیستیم....بخند جون مادراتون
Anonymous
شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تكه ای نان گم شود هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط كلمات سقوط می كند و هنگام كه از زمین برخیزد كلمات نارس را به عابران تعارف می كند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شكند و می میرد.......... احمد رضا احمدی
Anonymous
ما از کنجکاوی دربارهی ابر گذشته بودیم ما فقط کنجکاو باران و صدای سنتور بودیم... ما نه عمق را دوست داشتیم نه امید را ما ساکنان خانه را گُم در صدای سنتور دوست داشتیم...
Anonymous
من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام. عطر هایی هستند با رایحه ی دلپذیر بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد. چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست.