@♥ღ سکوت زندگی♥ღ@ارســـــلانـــــ@علیرضاشاعرِاصلاح طلب@✔ عـلـ[بابا]ــی@آرمان@♥♥armin real♥♥@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ@Hami ܓܨܓღ@fariman@✘ABღLFAZL✘@گمنام: ساده بود این دل بیچاره ی من .... که نگاهت را کرد باور ... به دلم خندیدی ... و به این باور خام و ساده ... روزگار شده اسباب بازی تو ... و منم گوشه ائی از این بازیچه ... به قایم باشک تو هرگز نکردم عادت ... بارها گفتی که برو چشم گذار ... تا که پنهان شوم و کنی پیدا تو مرا ... من ساده و خام اندیش ... به امید دیدن تو ...پشت هر دیوار و دری میگشتم ... و به هر سایه ائی میکردم شک .. اما هیچگاه خبری از تو نبود ... و تو در تاریکی شب می رفتی ... گمنام
بودا به دهی سفر كرد ... زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید ! بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!! كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!! كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند ؟!! بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند.
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 12 ساعت و 8 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 12 ساعت و 5 دقيقه قبل