دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاطفه..!

عشق یعنی یک پلاک.... درباره »
عاطفه..!
زن - مجرد
امتیاز: 7686

دنبال‌شدگان

(1576 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(985 کاربر)

گروه‌ها

(303 گروه)

بازدید

عاطفه..!
عاطفه..!
در رو مخ ..

اینــایی که فکر میکنن همه جز خودشون بیشعورن! دائم َم دوست دارن بقیه رو به هر نحوی به بیشعوری متهم کنن!

عاطفه..!
عاطفه..!

دقت کنید به این جمله: "بچه ها توروخدا به زبان فارسی بیاید احترام بزاریم اِنقد کلمه هارو عجیب غریب و مخفف ننویسیم،آخه مگه زبونتونُ دوس ندارید؟ "

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

تولد هرکدوم از ائمه باشه با زووووور ازشون عیدی میگیرم(یعنی هرررجور شده سیریش میشم میگیرم) عوضش منم کادوی تولد میدم بهشون.. (جهت رعایت قانون گروه)

عاطفه..!
عاطفه..!

عصری رفتیم با سامی میلاد نور خرید! از پا درد دارم میمیرم 10 رسیدم خونه! یه مانتوی توپ خریدیم و یه کفش ناز (:

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

اینکه من درباره ِ مثلن حرف میزنم و یه عده سریع به خودشون میگیرن به نظرتون نمیتونه معنیش این باشه که طرف پتانسیل ِ بیشعوری رو تو خودش دیده؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
دنیای روی پرده...
دنیای روی پرده...
توسط عاطفه..!

برف روی شیروانی ِ داغ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

حدس بزنید الان سامان کجاست؟ تو اتوبان تصادف شده پلیس نگه ش داشته کمک کنه جنازه رو دربیارن

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

یه مدتی 3.4 سال پیش توی سرم افتاده بود یه کلکسیون حیوانات کوچک ِ تاکسیدرمی درست کنم،مثل ماهی،عنکبوت،مارمولک،جوجه مرغ مینا! رفتم یه جعبه اندازه کف دستم خریدم هرچی ماهی توی آکواریومم میمرد برمیداشتم به سبک مصری هرچی توی دل و روده َش بود درمیاوردم بعد شکمش ُ پر از شمع میکردم و میدوختم،در آخر نمک سود میکردمش مثل مومیایی که بوی مرده نده!

عاطفه..!
عاطفه..!

امروز کتابام رسید (: 12 تا کتاب ِ خیلی قشنگ! مثل ِ بچه ها کتابام ُ چیدم دورم دارم نگاشون میکنم اصلن یه ذوقی کردم وصف ناپذیر

عاطفه..!
عاطفه..!

خیلی شیک شدم جدیداً 12 یا 1 چشمام میره ساعت 7 صبح َم خود به خود بیدار میشم

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
images.jpg عاطفه..!

بابا لنگ دراز عزیزم... میخوام امروز از روزای طلایی ِ گذشته واست تعریف کنم! قبلنا که دبیرستانی بودم یه بار مجبور شدم آواز بخونم جلوی جمع برای تست صدای گروه سرود،همه خوششون اومد میگفتن صدام خیلی خوبه! از اون روز به بعد هروقت دوستامون دور ِ هم جمع میشدیم میگفتن عاطی آواز ِ قو یا هرچیز ِ دیگه ای واسمون بخون (: آخرین باری که خوندم سوم دبیرستان بودم،آهنگ ِ وقتی میای هایده بود... یادش بخیر چقدر شاد بودیم... حتی الان که دارم این ُ مینویسم بغض کردم! چرا گذشته ها انقدر گاهی پر رنگ میشن؟ من دلم جمع ِشلوغ و پلوغ ِ دوستام ُ میخواد بابا ): حیف،فقط باید گفت یادشون بخیر...

عاطفه..!
عاطفه..!

علوم ِ ماورایی خیلی جذاب ِ قبول دارم،ولی توصیه میکنم(با تاکید) اصلن و اصلن هیچوقت خودتون رو درگیرش نکنید! ماورا به کسی رحم نمیکنه!

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

عاطفه دیشب یه شام ِ مخصوصی پخت واسه مهمونی سینی ِ میگو به سبک فرانسه!

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

باز من یه سرویس دنبالر ُ انتخاب کردم به بهترین نحو عمل کرد ورداشته نصف دوستام ُ لغو دنبال کردن زده! اونام که حســّـاس الان فکر میکنن چه کدورتی پیش اومده که آنفالو کردم!