عاطفه..!
اینــایی که فکر میکنن همه جز خودشون بیشعورن! دائم َم دوست دارن بقیه رو به هر نحوی به بیشعوری متهم کنن!
عاطفه..!
یه مدتی 3.4 سال پیش توی سرم افتاده بود یه کلکسیون حیوانات کوچک ِ تاکسیدرمی درست کنم،مثل ماهی،عنکبوت،مارمولک،جوجه مرغ مینا! رفتم یه جعبه اندازه کف دستم خریدم هرچی ماهی توی آکواریومم میمرد برمیداشتم به سبک مصری هرچی توی دل و روده َش بود درمیاوردم بعد شکمش ُ پر از شمع میکردم و میدوختم،در آخر نمک سود میکردمش مثل مومیایی که بوی مرده نده!
عاطفه..!
بابا لنگ دراز عزیزم... میخوام امروز از روزای طلایی ِ گذشته واست تعریف کنم! قبلنا که دبیرستانی بودم یه بار مجبور شدم آواز بخونم جلوی جمع برای تست صدای گروه سرود،همه خوششون اومد میگفتن صدام خیلی خوبه! از اون روز به بعد هروقت دوستامون دور ِ هم جمع میشدیم میگفتن عاطی آواز ِ قو یا هرچیز ِ دیگه ای واسمون بخون (: آخرین باری که خوندم سوم دبیرستان بودم،آهنگ ِ وقتی میای هایده بود... یادش بخیر چقدر شاد بودیم... حتی الان که دارم این ُ مینویسم بغض کردم! چرا گذشته ها انقدر گاهی پر رنگ میشن؟ من دلم جمع ِشلوغ و پلوغ ِ دوستام ُ میخواد بابا ): حیف،فقط باید گفت یادشون بخیر...
یه بحثی داریم توی روانشناسی به اسم سایه ی گمنام ِ فرد!
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبلمیگه اگه دیدید یکی بیشتر از 3.4 بار یه صفت ِ منفی رو به هرکی جز خودش نسبت داد،
شک نکنید که این صفت سایه ِ خودش ِ!
یعنی صفتی ِ که خود ِ اون فرد داراست...