دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاطفه..!

عشق یعنی یک پلاک.... درباره »
عاطفه..!
زن - مجرد
امتیاز: 7686

دنبال‌شدگان

(1576 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(985 کاربر)

گروه‌ها

(303 گروه)

بازدید

عاطفه..!
عاطفه..!
در رو مخ ..

اینــایی که فکر میکنن همه جز خودشون بیشعورن! دائم َم دوست دارن بقیه رو به هر نحوی به بیشعوری متهم کنن!

عاطفه..!
عاطفه..!

پارسال که دنبالر عضو شدم یه چند وقتی میشد که به آلوده شده بودم،شب و روزام فکر ِ بود! کپی نمیکردم کلافه میشدم،پرخاشگر میشدم،حتی درد داشتم! خیلی دنبال ترکش بودم البته،2 روز ترک میکردم روز سوم باز کپی! یه هفته ترک میکردم هفته دوم باز کپی.. دیگه بریده بودم! حتی میخواستم خودکشی کنم که راحت شم از این باتلاقی که توش گیر افتادم! تا اینکه با این گروه آشنا شدم! کم کم مصرف ُ کم کردم و الان 6.7 ماهی میشه که پاک ِ پاکم (:

عاطفه..!
عاطفه..!

یه سوتی داشتم میدادم اینجا،که اگه داده بودم رسماً به باد رفته بودم همه پیشونیم خیس ِ عرق شد!!!

عاطفه..!
عاطفه..!
در ابی

ماهی ِ تُنگ بلور،دریــا رو خواب میبینه...

عاطفه..!
عاطفه..!

ترسیده باشی از کوچ، اوج ُ ندیده باشی...

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

بچه که بودم مامانم هروقت عود روشن میکرد ازش میگرفتم توی خونه بچرخونم،بعد عاشـــق این پیچ و تاب ِ دودش بودم هی سرم ُ با دود تکون میدادم میرفتم تو حالت های عرفانی

عاطفه..!
عاطفه..!

یه دختری به جای دوست پسرش به من پیامک داده بعد میگم اشتباه دادی گلم،الان پیامک داده وای که چقدر تو ملوسی آبجی

عاطفه..!
عاطفه..!

مامان میگه دوستم یه استخر پیدا کرده واسه خانوما که تا سحر بازه میای الان بریم؟ بعد حالا دوســــتش کی باشن؟ ایشون که تو این پست درباره ش توضیح دادم،دکتره ): چی میخواد از جون ِ من!!!

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

یه مدتی 3.4 سال پیش توی سرم افتاده بود یه کلکسیون حیوانات کوچک ِ تاکسیدرمی درست کنم،مثل ماهی،عنکبوت،مارمولک،جوجه مرغ مینا! رفتم یه جعبه اندازه کف دستم خریدم هرچی ماهی توی آکواریومم میمرد برمیداشتم به سبک مصری هرچی توی دل و روده َش بود درمیاوردم بعد شکمش ُ پر از شمع میکردم و میدوختم،در آخر نمک سود میکردمش مثل مومیایی که بوی مرده نده!

عاطفه..!
عاطفه..!
در رو مخ ..

طرف ُ ایگنور بکنی بعد اون پایین سمت چپ آواتار و اسمش ُ بزنه بگه "شاید بشناسید"

عاطفه..!
عاطفه..!

حال ِ ما را اگر نمیدانی... عقربی را دچار آتش کن! این چنین است مرد ِ آبانی...

عاطفه..!
عاطفه..!

وقتی صدای حادثه خوابید،بر سنگ گور من بنویسید: یک جنگجو که نجنگید،امّــا شکست....

عاطفه..!
عاطفه..!

باورم کن که بعد ِ مُردن هم / حس ِ خوبی به خودکشی دارم....

عاطفه..!
عاطفه..!
در وقتی...

قسمت اول یه پست رو میخونی و لایک میزنی! قسمت دوم ُ میخونی و لایکت ُ پس میگیری!!!

عاطفه..!
عاطفه..!

مامان گفت خودم رنگ ِ موهات ُ میزارم! منم چون اولین بار ِ همه موهام ُ رنگ میکنم حساس بودم گفتم نه میرم آرایشگاه! بعد امروز از آرایشگاه قیمت گرفتم گفت واسه موهای تو 320 میگیرم الان اومدم هرچقدر به مامان التماس میکنم رنگ ِ موهام ُ بزار میگه نه ):

عاطفه..!
عاطفه..!

بابا لنگ دراز من / امروز رابطه َم با مامان بهتر شد! در مورد پدرم امّا... خیلی وقت ِ بهش سرنزدم،تقریبا دو هفته،حتی زنگم نزدم! دختر بدی َم نه؟ نمیدونم میتونی درک کنی احساسم ُ یا نه ولی یه احساس ِ فشار و سنگینی دارم وقتایی که بهش زنگ میزنم،اصلن خیلی حس عجیبی ِ! بگذریم... فردا با مامان میخوایم بریم خرید! خیـــلی ذوق دارم،میدونی آخه مامان معمولاً حوصله ی خرید نداره،ولی وقتایی که مثل امروز ازم دعوت میکنه بریم خرید،دقیقا هـــــــرچی تو مغازه ها باشه میخره و این به نظرم خیلی جذاب میاد!