دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاطفه..!

عشق یعنی یک پلاک.... درباره »
عاطفه..!
زن - مجرد
امتیاز: 7686

دنبال‌شدگان

(1576 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(985 کاربر)

گروه‌ها

(303 گروه)

بازدید

عاطفه..!
عاطفه..!
در رو مخ ..

اینــایی که فکر میکنن همه جز خودشون بیشعورن! دائم َم دوست دارن بقیه رو به هر نحوی به بیشعوری متهم کنن!

عاطفه..!
عاطفه..!

یکی از شیرین ترین و مفید ترین تفریحات ِ من اینه که تابستونا که گردو تازه میاد،میشینم وسط ِ اتاقم یه کیلو میزارم کنارم،در سکوت هی میشکنم و میخورم و فکر میکنم!

عاطفه..!
عاطفه..!

زنی رو مثال میزنم که عاشقانه همسرش رو دوست داشت و یه روز که متوجه خیانت ِ همسرش میشه،شب موقع خواب همسرش که میخوابه،اون ُ با چاقو میکشه! سه تیکه ش میکنه و میزاره توی چمدون و میره کلانتری چمدون رو میزاره روی میز و اعتراف میکنه! این خانوم تا یک روز ِ قبل یه آدم ِ سالم محسوب میشده دقیقا مثل ِ من و شما... حالا نتیجه:

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

هروقت ذغال اخته میخورم یاد ِ کودکیم میافتم!

عاطفه..!
عاطفه..!

و چرا هیــچ کفش ِ طبّی ای زیبا نیست...!

عاطفه..!
عاطفه..!
در دوره

کم آورده بودم،به دادم رسید... خدا درد ِ عشق ُ زیادش کنه!

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!
در ابی

صداش لبریز ِ حرفای نگفته ست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

آقا من هرچه قدر تلاش میکنم نمیتونم یه کاری کنم از سیروان خوشم بیاد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

میگفتن اسم حسیـــن میاد بغض ِش میگیره گریه میکنه!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

این چند خط واسه خیلی ها ممکنه آشنا باشه! بچه بودم با مامان بزرگم اینا تو یه خونه زندگی میکردیم! خاله َم دبیرستانی بود! یه دوست ِ خیلی صمیمی داشت که همسایه دیوار به دیوار ِ ما بود! وقتایی که این دوتا میخواستن باهم حرف بزنن میرفتن تو حیاط بالای چهارپایه،اون از اون ور دیوار،اینم از این ور دیوار! ساعتها اون بالا باهم حرف میزدن!

عاطفه..!
عاطفه..!

توی شهر که نیستی حتی انگیزه ندارم تا کنار ِ پنجره برم.... میشه زودتر برگردی؟ ):

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!
در دوره

و چنین زمزمه کردم بـه نگاه،بـه سکوت،بـه نفس...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

امروز یه رتبه 46 اومد پیشم

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

فرم ِ انتخاب رشته دادم دستش میگم اینو واسم پر کن... بعد پر کرده اومدم نشستم انتخاب رشته رو شروع کنم،توی قسمتی که گروه ِ آزمایشی رو پرسیده خب باید بنویسه تجربی یا ریاضی یا هرچی که هست.. فکر میکنید اونجا واسه من چی نوشته بود؟