بهروز
آنــﮧ ! تــڪـرار غــریــبــانـــﮧ روزهــایــت چـگــونــــﮧ گــذشت ، وقــتــی روشــنی چــشــمهایت ، در پـشــت پــرده هــاے مــﮧ آلــود انــدوه ، پــنـهــاטּ بـود. با مــن بــگو از لحـظــﮧ لــحــظــﮧ هــای مـبــهــم ڪــودڪــی ات ، از تــنــهــایــی مـعـصـومـانـــﮧ دسـتهایـت ، آیـا مــی دانــی ڪـﮧ در هـجـوم دردهــا و غــم هــایت ، و در گــیــر و دار مــلـال آور دوراטּ زنـدگی ات ، حـقـیـقـت زلالـــی دریاچــﮧ نـقـره ای نـهــفـتــﮧ بــود ؟ آنـــﮧ ! اڪـنوטּ آمــده ام تا دسـتهــایت را به پـنـجــﮧ طلایی خورشید دوستی بسپاری ، در آبــی بـیـڪراטּ مــهــربــانــی هــا بـــﮧ پــرواز درآیی ، و آیـنـک آنــﮧ ! شــکفــتن و ســبز شــدטּ در انتــظــار تـوســت ، در انـتــظار تو...
بهروز
روزی مریدی از شیخ پرسید: یا شیخ تفاوت مگس و پلنگ در چیست؟ شیخ از این تضاد همی جفت کردندی و دست بر گریبان و محاسن و خشتک کشید و بعد از دمی گفت: مگس را وقتی میرینی،میبینی و پلنگ را وقتی میبینی میرینی! مریدان که این شیوایی کلام را دیدند،خشتکها دریدند و به رشته کوه های آلپ فرار کردند!!!
بهروز
یعنی الان همه ی این 760 نفر بیکارند که اومدن # دنبالر...
بهروز
چــه خوش خیـال است! فاصلــه را مــــی گویــم به خیالش تـــو را از مــن دورکـرده نمی داند که تو همه ی وجودمی تو خود ،خود منی نفس منی
بهروز
㋡㋡اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
مخصوص بعضیا
آنه هم نشدیم
14 سال و 8 ساعت و 39 دقيقه قبل#آنشرلی
14 سال و 8 ساعت و 39 دقيقه قبلمیشی
14 سال و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل