بهروز
بهم آب ندادن وقتی دیدن تنهایم
بهروز
خدایا! چه سخته خواستن ونتوانستن؛ دویدن ونرسیدن؛ به دیروز فکر کردن وبه فردا نرسیدن؛ به دنبال زندگی گشتن ومرگ راپیدا کردن؛ خدایا! چه سخته بغض درگلو گره خوردن ودم نزدن؛ سیل اشک جاری شدن وگریه نکردن؛ غم وغصه داشتن وبه ناچار خندیدن...
بهروز
غروب پنجشنبه بیقرارم، شبیه جمعه هاچشم انتظارم فقط یک جمعه می آیی ولی من تمام جمعه ها را دوست دارم یا مهدی! بازهم یک جمعه دیگه اومد ولی تو هنوز نیومدی دیگه چقدر منتظرت بمونم
بهروز
چه فاز سنگینی!!!!!!!!!!!!!!
بهروز
خيلي وقتـه ديـگه بـارون نزده رنگ عشق به اين خيابون نزده خيلي وقته ابري پرپر نشده دل آسـمـون سـبكتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توي سينه منه ابر چشمام پر اشكه، اي خدا وقـتـشه دوبـاره بـارون بزنه خـيـلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده قلبـم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست كوه غصه از دلم رفتني نيست حرف عشق تو رو من با كي بگم همه حرفا كه آخـه گفتـني نيست خـيـلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده قلبـم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده...
بهروز
شبا كه بارون ميباره بهتر ميشه خدارو ديد وقتي مياد سراغ ما ميشه صداشو شنيد از شعر هم كه بگذريم خدا خودش يه شاعره دلش مياد به ما بگه برين يه دنياي ديگه چقد بگم مهربونه وقتي چشام هراسونه تو اين هوا كه پر غمه بازم توي آسمونه خداي خوبو مهربون خسته شدم از آسمون خسته شدم از بارونو نداشتنه يه همزبون صورتتو نميبينم ولي صداتو ميشنوم بيا يه قول بده به من امشب بيا به خواب من
بهروز
تو نه در دیروزی نه در فردا...ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب
بهروز
قهر ميکنم تا دستم را محکمتر بگيري و بلندتر بگويي: بمان... نه اينکه شانه بالا بيندازي ؛ و آرام بگويى: هر طور راحتى........