بهروز
مقصر نبودي عاشقي ياد گرفتني نيست هيچ مادري گريه را به كودكش ياد نمي دهد عاشق كه بودي دستِ كم تَشَري كه با نگاهت مي زدي دل آدم را پاره نمي كرد مهم نيست من كه براي معامله نيامده ام اصل مهم اين است كه هنوز تمام راه ها به تو ختم مي شوند وتو در جيب هايت تكه هايي از بهشت را پنهان كرده اي نوشتن فقط بهانه اي است كه با تو باشم اگر چه اين واژه هاي نخ نما قابل تو را ندارند...
بهروز
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق
بهروز
غضنفر زنگ میزنه به دوست دخترش.. دختره میگه: وای که چقدر لهجت بده! غضنفر میگه: گطع کن دوباره میجیر
بهروز
غضنفر ۲ تا سیگار تو دهنش گرفته بودداشت می کشید ازش می پرسن چرا ۲تا سیگار میکشی میگه یکی واسه خودم یکی هم به یاد دوستم که زندونه.بعد از یه مدتی میبینن داره یه دونه می کشه بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده میگه نه خودم ترک کردم
بهروز
چه عشق بی نظیری شد... لعنت به این زمونه...!
بهروز
راه اون افکار پاکــــــــــ و کیا کردن بدـــــــــ...
بهروز
گاهے شـَک مے کـُـنـَـم بـہ حـِـسِ دوست داشتـَـنـِـمانــــ یـَـعنے مــَـن واقــِـعا بانوے ایده آلِ تـــواَمـــــ ؟ وُ آیا تــــو هـَـمان شاهزاده ے رویاهاےِ مـَن هـَـستے ؟ سـَـخـت اَست دوراهےِ بـینِ عـِشق و بے خیالے وَقـتے کـہ هـَـمـہ ےِ دارو نـَـدارت مے شَود یِک نـَـفـَـر کـہ با مِعیارهاےِ زَمینےِ اَطرافیانـِـت جور دَرنمے آید اَما با مِعیارهاےِ روحےِ تــــو سازِگارےِ مـُـطلـَـق دارَد وَ جـِـنسِ دِلـَـش با قـَـلب و روحِ تـــو جور جور اَستـــــ
بهروز
قویترین " مرد " دنیا هم که باشی محتاجی! محتاج اشکهای عاشقانه یک " زن " که از چشمهای نگرانش به روی ِکویر زخم هایت ببارد! و این تنها التیام است
بهروز
فراموش کردنت خیلی سخته ,#عشقم ولی ....
بهروز
در انجا , بر فراز كوه دو پايم خسته از رنج دويدن به خود گفتم : كه در اين اوج ديگر صدايم را خدا خواهد شنيد.
بهروز
گاهی .. دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی ! گاهی .. دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی گاهی .. پشیمانی از کرده و ناکرده ات .. گاهی .. فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری , و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای .. بشینی و فقط نگاه کنی گاهی .. چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود گاهی .. دل گیری , شاید از خودت .. شایــــد ...
بهروز
یهـ روزیـ عآشِقِشــ بودَمــ چِهــ روزآییــ رو سَــــر کردَمــ بآهآمــ غَریبهـ بود امّآ گُذَشــتُــ عآشِقِشــ کردَمـ ــ
بهروز
نمیدانمـ از کجآ شروع کنمــ کُدامـ ورقه ی دل را بزنم که پایانش غمگین نباشد آخه از کجا بگمـــ از دلی که...... از دلی که خیلی شکسته دلی که همه ی زخم زبونا رو تحمل کرده دلی که با هر خنده ای شاد میشه.. دلی که از غصه ی خیلیا سوخت اما هیچکس دلش به حالش نسوخت دلم از همه ی اینا گذشت ولی....از اونی که اونو شکست هرگز نگذشت!