بهروز
وقتى تو حرفهایم را نمیخوانى چه تفاوتى دارد که حرف دلم را بنویسم یا از بغل دستى ام کپى کنم…
بهروز
زندگـےکوتـاه است؛ قواعـد را بشـکن؛ سـریع فرامـوش کن؛ بہ آرامـے ببـوس؛ واقعا” عـاشـق باش؛ بدون محدودیت بخـند؛ ــو هیچ چیزے کہ باعـث خنده ات مےگردد را رد نکـن..
بهروز
تنهاییم را با ک بگویم؟ با کلاغی که با تکه پنیرى تنهایم میگذارد ۔ با گرگی ک با دیدن بره ای ، چنگم میزند ، ب شغالى بگویم که از ترس تنهایى کنارم است و وقتى کنارشند در مقابلم۔ می ایستد ب خدا بگویم که جواب نمیدهد. ۔ تنهاییم را با خودم میگویم۔ و حسرت هایم را در دود سیگارم مینگرم…
بهروز
یکى مى آید،یکى مى رود. این قانون بقاى زندگیست اما… تو که رفتى،هیچ کس نیامد انگار قانون بقا هم پوچ است وقتى تو نیستى…!!!
بهروز
خـבا مـے בونـﮧ ایـن اس امـ اس عاشقـانـﮧ هایـے ڪﮧ واسـﮧ مـלּ میفرستـےُ ڪے واسـﮧ خوבتــ فرستاבه(؟)
بهروز
پَــرواز ڪُـטּ آنگـونـﮧ ڪـﮧ مـے خواهـے پَــر بـزَטּ وگـرنـﮧ پَــروازتــــ مـے دهنـد آنگـونـﮧ ڪـﮧ مـےخواهنـد
فرياد بی صدا
شَرآبَت رآ بـنُوش رَفيق ! بنوش بــِﮧ سَلآمَتے فـآحِشــﮧ هـآے شَهرمـآלּ كــِﮧ جـُـز خـُـود كَسے رآ نَفروختَند !
بهروز
شب عاشوراست بغض سنگینیه به احترام آقامون یکم آدم باشیم البته خودمو میگم کسی ناراحت نشه ...دبالرو 1روز تعطیل کنم نمیمیرم برم هیئت ...
بهروز
دلمون تنگید همه چی واسه گریه کردن آمادست...فقط مونده یه کلمه تا این بغض بشکنه!
بهروز
میگفت بین این همه تورو پرستیدم ... منم گفتم جای خدا فقط تورو پرستیدم .
بهروز
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ و شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم…
بهروز
کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست تا حتی لحظه ای از دور هم اورا ببینم,تادوباره جان بگیرم, میخواهم تا ابد تنهابانگاهه به او زندگی کنم وآخرسر نیز بمیرم
بهروز
دردت را بگو,من که بهانه ای ندارم, مدتهاست تو را دارم ولی به درد تنهایی دچارم, یار وفاداری ندارم...
بهروز
زَפֿــــــم هـــــــایَتـــ را پـــِنهان ڪُـלּ ایــنجــــا مــَـــــرבُم زیـــــاבے بـــــــــا نــــَـــمَـڪـ شـــــــבه اَنـــב.