بهروز
برهنه ات میكنند تا بهتر شكسته شوی نترس، گردوی كوچك! آنچه سیاه میشود... روی تو نیست دست انهاست...
بهروز
موقعی شکستم که با غرور گفتی تو رو نمیخوام...!
بهروز
وای خدای من خون دماغ شدم...
بهروز
تو دنیایی که جای آرزوهاست کسی جز تو منو عاشق نمی خواست بیا تا تکیه گاه من تو باشی دلم مثل خودت تنهای تنهاست
بهروز
کاش زندگی هم باز نشر داشت...
بهروز
بیــزار باش از اینکه معشوقه ات اسم هرزگی هایش را آزادی و اسم نگرانی هایت را گیـــر بگذارد و برای بی تفاوتیهـــایش اعتمــاد را بهانــه بیـاورد.
بهروز
وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده و وقتی مردی اشک ریختبدون کار از سیگار کشیدن گذشته...
بهروز
دیشب پارک بودم یه پسر بچه حدود ۱۰ساله داشت با ۱۰۰تا سرعت میدوید سمت دستشویی… باباش پشت سرش میدوید یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر مال تو بریزه میگن بچه س
بهروز
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی…دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را..به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد ! کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها.. با دانه ای گنــــــدم.. به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد..
بهروز
اینجآ ایرآטּ است سرزميـטּ مـטּ... جآیـے که آزآدے فقط نآم یک میدآטּ است. خوشآ به حآل مسآفرکشآטּ میدآטּ آزآدے که آزآבآنه فریآב میزننـב: آزآدے.. آزآدے... وعآبرے خسته میپرسـב: آزآدے چنـב؟ ومـטּ شخص دیگرے رآ בیـב م که سوآل کرב: آزآدے کجآست؟ گفتم رב کرבے... آزآدے قبل از انقلآب بوב...
بهروز
دلم تنهایی میخواهد… دلم یک کام سنگین از سیگار میخواهد… آنقدر سنگین که سنگینی یادتورا از یادم ببرد… هه…!! خدا بگویم چه کارت کنه… کاری کردی که روی سیگارمم به روم باز شد…!
بهروز
نـتــرس از هجــوم حـضـــورم .. چــــیزی جــز تَـنهــایـے مُـطلـَــق با من نیـــست…
بهروز
یه روز بهم گفت:میخام باهات دوست بشم. آخه من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم وگفتم :آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام... یه روز دیگه بهم گفت:میخام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من خیلی تنهام... بهش لبخند زدمو گفتم:آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام... یه روز دیگه بهم گفت :میخوامبرم یه جای دور؟جایی که هیچ مزاحمی نباشه.وقتی همه چیز حل شدتو هم بیا اونجا.آخه میدونی من خیلی تنهام... بهش لبخند زدم وگفتم :آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام... یه روز تو نامه برام نوشت :من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاتنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام... یه روز تو نامه برام نوشت:من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام... حالا اون دیگه تنها نیست واز این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتراز این خوشحالم میکنه اینکه هنوز نمیدونه من تنهای تنهام...