بهروز
همه ی آدما یه روزی بازنشر میشن ...شک نکن
بهروز
کلـــ دنيـــآ رآ هـــم کـــہ בآشتــہ بآشــے . . . بــآز هــــم בلتــــ ميخــوآهــــב . . . بعضــے وقتهــــآ . . . فقـــط بـعـضــے وقتهـــآ . . . بـــرآے يـکــــ لحظــــہ هـــم کـــہ شـــבه . . . همــــہ בنيـــآے يـکــــ نفــــر بآشــے
بهروز
فکر کنم آمریکا ...لایک رو تحریم کرده... دیگه کسی دیگریو لایک نمیکنه
بهروز
مــــــــــــــوهـــــــــآیــــَم راآنقـَـــدرکوتــآهـ میکنـَــمـ تــآ#خــــــآطــرهــ یــ انــــگشـــتانـَــتـــ راازیـــآدبـــــــــــبـَرنــَـد دیــــــریـ نمیــــپایـَـــدکــهــ خاطـــراتــ دوبــــــآرهــ میـــروینـَــــد.
بهروز
تلنگر هم میخواد به ما تلنگر بزنه...
بهروز
خروج از مدرسه: فرار ازاردوگاه جهنمی + غیبت معلم: روز فرشته + حضور معلم: بازگشت گودزیلا + دعوابا مبصر کلاس: بازی با مرگ + دانش آموزی که به درس صدا نشده: لوک خوش شانس + ثلث سوم: شلیک نهایی + سر امتحان: چشمانم برای تو + پای تخته: قتلگاه + نیامدن دانش آموز به مدرسه: گریز ازمرگ + مدیر مدرسه: پدرسالار + گذشتن ازکنار ناظم: عبور ازمیدان مین + اولین کسی که به درس صدا زده می شود: قربانی + نمره صفر: دایره سرخ + بهانه ای برای فرار از مدرسه: دسیسه + معلم ادبیات: مجنون + امتحان: آتش در خرمن + خجل شدن دانش آموز در برابر معلم: به رنگ صدف + جواب دانش آموز در برابرمعلم: می خواهم زنده بمانم + دفتر مدرسه: بازداشت گاه + نگاه دانش آموز به ساعت زنگ تفریح: در پناه تو + زنگ تاریخ: افسانه سلطان وشعبان + اخراج از مدرسه: یکبار برای همیشه + دیپلم: شاید وقتی دیگر + خواستن یک نمره برای رسیدن به ده: در قلب من + وقتی به سر تخته می رود: کمکم کن
بهروز
مرا به اسم کو چک که صدا میزنی لحن صدای "تو" دوست داشتنی ترین صدای عالم است...
بهروز
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے …! یا … نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند …!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ …! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
بهروز
نمی بخشم کسانی را که هرچه خواستند با من,با دلم,با احساسم کردند و مرا در دوردست خودم تنها گذاشتند و من امروز به پایان خودم نزدیکم پروردگارا به من بیاموز در این فرصت کم حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
بهروز
امروز باز هم سیگار کشیدم آرام زیاد با احساس همه ی تو را همه ی آنچه که از تو با من باقی مانده بود را دود کرده ام با همین بهمن های کوچک دوست داشتنی باز هم پاسخ نئشه ی من به این سوال مسخره مرگ یا زندگی؟ قطعا مرگ!
بهروز
ینی شیرینی رفاقتشون به تلخی زندگیشون می ارزه...
بهروز
کاش کسی یاد معلمها میداد اول مهری شغل پدرها را نپرسند؛ وقتی هنوز احترام به همهی شغلها را و افتخار به همهی پدرها را یاد دانش آموزانشان ندادهاند! حالا قصهی چشمان یتیمی که نم میخورد، بماند...
بهروز
آرزوم بود وقتی من نیستم ,تو بی قرارم بشی...!