بهروز
اگر میداد لیلی کام مجنون کجا افسانه میشد نام مجنون؟...
بهروز
مینویسم خاطرات با اشک و آه/در شبی غمگین و تاریک و سیاه مینویسم خاطرات از روی درد/تا بدانی دوریت با من چه کرد...
بهروز
عشق تو مانند روح در وجود من است که فقط هنگام مرگ از هم جدا میشیم...
بهروز
بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری/چون به آتش کده مهر شما سوخته ایم.
بهروز
زیباترین آغاز را با تو تجربه کردم, پس تا زیباترین پایان با تو می مانم...
بهروز
روزی که یادت نکنم روز خدا نیست/ سوگندبه اسمت که دلم از تو جدا نیست.
بهروز
به یک جایی از زندگی که رسیدی,می فهمی اونی که زود میرنجه,زود میره,زود هم برمیگرده.اما اونی که دیر میرنجه دیرمیره,اما دیگه برنمیگرده...
بهروز
میگویند دلتنگت نباشم ,خدای من انگار به آب میگویندخیس نباش
بهروز
بنـــد دلـــم را به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم که هر جـــا رفتـی دلــم را با خود ببری غــــافل از اینکه تو پـــا برهنـــه می روی و بی خبــــر…
بهروز
آدمها آنقدر زود عوض می شوند … آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
بهروز
ازدرد دوست نداشتن هایت گفتم...خیانت را تجویز کردند.گویااین اسان ترین راه عاشقی است...