بهروز
آنگاه که دوست داری همواره کسی به يادت باشد به ياد من باش که من هميشه به ياد توام از طـرف بهترين دوسـت تو : خـدا
بهروز
ببین کاری کردی که دیگه نت و به تو ترجیح دادم ارزششو نداشتی...
بهروز
مگه من عروسکم که با هام خاله بازی میکنی....
بهروز
شکستن قلب من شده کار هر روز و هر شب تو تو که قلبمو شکستی حداقل دیگه پاتو روش نزار.......
بهروز
یه طوری شدم انگار از خودم هم بیزارم...
بهروز
در را به خاطر مهر مادریش دوست دارم شمع را به خاطر از خود گذشتگی اش گل را به خاطر زیبایی اش و تو را بدون آن که بدانم چرا ، به اندازه تمام دنیا دوست دارم
بهروز
دلتنگی یعنی : دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعتتو می بینی
بهروز
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد … و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …
بهروز
خدایا حواست هست؟صدای هق هق گریه هام از گلویی میادکه توازرگش بمن نزدیکتری
بهروز
دختری پشت یک هزاری نوشته بود:پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست مرا یک شب دست صاحبخانه سپرد.خدایا چقدر میگیری که بگذاری شب اول قبر.قبل از اینکه تو ازم سوال کنی:من ازت بپرسم چرا.......؟
بهروز
جنس من از اهن وسنگ نیست.من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست.حال دگر از من نمیپرسی چرا؟ حال پرسیدن که دگر ننگ نیست.