بهروز
مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسورد می گذارد در حالی که همسایه اش شب بدون اینترنت می خوابد!!!
بهروز
از تو نمیشه گله کرد اگر نمیری از دلم اگر هنوز در حسرت یک آرزوی باطلم از تو نمیشه گله کرد شکایت از دل منه شکستنم نتیجه ی اون همه دل سپردنه
بهروز
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست میگذره1عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست هیچ کسی هم قدمت نیست میگی هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست میگذره1عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست چقده سخته بدونی اون که نمیخوایش نمیمونه که دلش1جای دیگست و همه وجودش ماله اونه چقه برای اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی چقده سخته بدونی اون که نمیخوایش نمیمونه که دلش1جای دیگست و همه وجودش ماله اونه چقه برای اون که
بهروز
خیلی سخت بود … با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …
بهروز
همه س مردها از مرگ می ترسند؛ این کاملاً طبیعی است. ما از مرگ می ترسیم چون حس می کنیم به اندازه ی کافی دوست داشته نشدیم یا اصلاً کسی دوستمان نداشته، البتّه این دو چندان فرقی هم با هم ندارند. امّا درست وقتی که داری با زنی که عاشقش هستی عشق بازی می کند، لحظه ای که بیشترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظه ای که باعث میشه فک کنی قوی ترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلّی فراموش میشه. برای این که وقتی تو بدن، و مهم تر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کم رنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستید که تو اون لحظه در دنیا وجود دارید
بهروز
سلام دوستای گلم دلم برای همتون تنگ شده بود
بهروز
غم دوری از چشات منو آخر میکشه به خودم میگم میای بیخودی دلم خوشه بیخودی فکر میکنم یه روز از راه میرسی دوباره میبینمت توی اوج بی کسی
بهروز
خدایا کمک کن... خدایا من آن بید خشکم که در دام بادم کمک کن نلرزم. من آن سنگ سختم که در کام سیلم کمک کن نلغزم. زمانی فتادم مرا خوار دیدند تو دستم گرفتی کمک کن نترسم. کمک کن نیفتم که من راز دل با تو گفتم.
بهروز
به غضنفر میگن شما ایمیل دارید؟ میگه نه خیلی ممنون الان ناهار خوردم!
بهروز
هرجا دلت شکست قبل رفتن خودت جاروش کن. تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.
بهروز
در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک ، یک نفر از صخره های کوه بالا رفت و به ناخن های خون آلود روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندید هیچکس دیگر.
man azab vejdan gereftam,vali be khoda faselamoon ziade
14 سال و 2 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 45 دقيقه قبلفدات بشم داداش تو مجازی
14 سال و 2 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل