ﬡᖲᗩᖇᗩ
دل مـــُرده شد دلش مرد زنـــده به گــور شد فقط کــفن نداشت که در این دنیا جــا مـــانده
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کــــمیــن کــرده دلـــم در ســـنگــر عشــــق مــبادا ببینی اش . . . خوب می دانی چشمانم چه می گویــند. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تو که نیستی آلوچه هایم کپک میزنند.. چشم هایم قرمز میشود.. گلویم می سوزد.. و دختر بچه ی لوسی می شوم که با همه جنگ دارد...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
یک زد و خورد ســـاده بود تو جا زدی مـــن جا خوردم...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تــازگـی هـــا پـنـجـــره بــرای بـعـضـــی هــــا بــــوی ســقـــوط مـی دهــــد...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
اینجا هوا بـــارانـی است ... و کسی مثل تــو... کنار من ... نــیست ...