#غمگینـــم !!!!!! همانند پــرنده یی که به دانــه های روی تــله خیــره شده و به این فکــر میکند که چگونــه #بمیــــرد ... ؟!! گرسنــــه و #آزاد ... یا !!!!! سیــــر و #اسیــــــر ....
صــدای خنده ی #بــاد مجبــور به سکوتــم کــرد، و در گوشه ی ویرانــه ی #دلــم می نشینم ارام و بی صــدا گریه میکنــم که #متــرسکِ وسط مزرعــه هم احساسش از تــو بیشتر است…… حتی شــاید چشمانش هم از چشمهای تــو بیشتر میفهمند…
زبــــان دارد مگــــر "روز"!؟ دیوانــــه شده ام #شایــــد که روزهایم زبــــان باز کــــرده فحــش می دهنــــد به مــــن که #فروختمشــــان به مــفت که #خلوتشــــان را آغشتــــم به #تــــو که کلافه ام کــــرده ای با این کــلاف های در هم تنیــــده که نــه سر دارند و نــه تــه که نه معلــــوم است #دوســت-داشتنت چه رنــــگی ست ... نه چشم هــــات راستی چشم هات چــــه رنــــگی بود!؟
دلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدن
وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز
نمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه باز
بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره
قدم زدن تو بارون
با تو چه حالی داره
دلم هواتو داره
بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره
قدم زدن تو بارون
باتو چه حالی داره
دلم هواتو داره
نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمه
بارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه
بارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنه
بجای من با قطره هاش رو شیشه تون در میزنه
بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره
قدم زدن تو بارون
با تو چه حالی داره
دلم هواتو داره
بارون هواتو داره