دلباخته ی آن #متانت عجیب ..
همان #چشمان#نجیب ..
همان دستهایی که #دستهایم را دوست میداشت ..
همان #قلبی که تکه ی دورافتاده ی قلبم بود ..
همان حجمی که #پر کرد تمام جاهای #خالی را ..
تمام نقطه چین ها را ..
تمام سه نقطه ها را ..
تمام ناتمام ها را ..
منتظر ان لحظه که بیایی و بنشینی و برایم بگویی همانی را که سالهاست #قولش را داده ای ..
همان ساعت ها و ثانیه های #دلتنگی و #فراق ..
همان دوری های بی طاقت و همان #دلشوره های شیرین و همان #دوست#داشتن های عجیب و غرق شدنی ..
هنوز هست و هستم ..