ﬡᖲᗩᖇᗩ
تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام پياده باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من حالا بگو در اين تــراكـــم تنــهايــي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چترم را؛
کنار ایستگاهی در مه،
جا گذاشته ام!
خیس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر که نه،
بارانم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
پسرک قصه گفت... دخترک باور کرد... کودک سر راه ماند...!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم اگـر... دوست داشتـن را از تـو شروع نـمی کردم ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نِگران ...منـتظر ... تنهـآ ...گریـآن ... عَصباني ...بهونه گيــر ... و ... همه ي اينها مـَن هَستمـ ! لطفاً كمي آرامَمـ كُـن !...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نــپـــرس! هیــــچ نپــــرس از دلــــم هـــمــین " چـــه خبــــر "هـــمــین " چـــه میکنـــی ایـــن روزهــا " ســـوال بـــدی اســت !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آטּ قـבرפــرفــ بـراے نـگـفـتـטּ בارمـ ڪــہ صـבایـمـ را بـبـرمـ بـالـآ فـریـاב بـزنـمـ
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دور میشــــــــــــوی... کوچک و کوچکـتر! امــــــــا... بزرگ و بزرگــــــــــــــــتر میشود جای خالیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــت در ذهنم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
حالم خوب است نه اشکى نه آهى میخندم! اما خنده هایم درد میکند…